چشم انتظار یار

Install Times new Roman Font on ur Computer

چشم انتظار یار

Install Times new Roman Font on ur Computer

شهید مطهرى و واقعه غدیر

بهترین تعبیر در باره استاد شهید مطهرى، کلام امام خمینى - رضوان الله علیه - است: «شهید بزرگوار و متفکر و فیلسوف و فقیه عالیمقام مرحوم آقاى حاج شیخ مرتضى مطهرى - قدس سره - ... که در اسلام‏شناسى و فنون مختلفه اسلام و قرآن کریم کم نظیر بود ... در عمر کوتاه خود اثرات جاویدى به یادگار گذاشت که پرتوى از وجدان بیدار و روح سرشار از عشق به مکتب بود. او با قلمى روان و فکرى توانا در تحلیل مسائل اسلامى و توضیح حقایق فلسفى با زبان مردم و بى‏قلق و اضطراب به تعلیم و تربیت جامعه پرداخت. آثار قلم و زبان او بى‏استثنا آموزنده و روان‏بخش است و مواعظ و نصایح او که از قلبى سرشار از ایمان و عقیدت، نشات مى‏گرفت، براى عارف و عامى سودمند و فرحزاست. ...»

نظر استاد شهید مطهرى در باره هر مساله اسلامى، آینه اسلام ناب محمدى(ص) است که با دلیل استوار و عبارات رسا و زیبا بیان کره است. عمده مباحث استاد در باره غدیر، در کتاب پر برگ و بار «امامت و رهبرى‏» ذکر شده است .

غدیر و آینه تبلیغ

استاد، در بحث «امامت در قرآن‏» به آیات مورد استدلال شیعه، توجه کرده و بعد از ذکر و شرح آیه «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون‏» (مائده - 55) به تفسیر آیه تبلیغ پرداخته و مى‏نویسد:

«... از آیاتى که در این مورد در سوره مائده وارد شده یکى این آیه است: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته (سوره مائده آیه‏67) اینجا لحن، خیلى شدید است: اى پیامبر! آنچه را که بر تو نازل شد تبلیغ کن و اگر تبلیغ نکنى رسالت الهى را تبلیغ نکرده‏اى.

مفاد این آیه آنچنان شدید است که مفاد حدیث «من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتة جاهلیة‏» اجمالا خود آیه نشان مى‏دهد که موضوع آنچنان مهم است که اگر پیمغمبر تبلیع نکند، اصلا رسالتش را ابلاغ نکرده است.

سوره مائده به اتفاق شیعه و سنى، آخرین سوره‏اى است که بر پیغمبر نازل شده و این آیات، جزء آخرین آیاتى است که بر پیغمبر نازل شده یعنى در وقتى نازل شده که پیمغبر(ص) تمام دستورات دیگر را در مدت سیزده سال مکه و ده سال مدینه گفته بوده و این، جزء آخرین دستورات بوده است. شیعه سؤال مى‏کند: این دستورى که جزء آخرین دستورهاست و آنقدر مهم است که اگر پیغمبر آن را ابلاغ نکند، همه گذشته‏ها کان لم یکن [هیچ و پوچ] است چیست؟ یعنى شما نمى‏توانید موضوعى نشان بدهید که مربوط باشد به سالهاى آخر عمر پیغمبر و اهمیتش در آن درجه باشد که اگر ابلاغ نشود هچ چیز ابلاغ نشده است. ولى ما مى‏گوییم آن موضوع، مساله امامت است که اگر نباشد، همه چیز کان لم یکن است، یعنى شیرازه اسلام از هم مى‏پاشد. به علاوه شیعه از کلمات و روایات خود اهل تسنن، دلیل مى‏آورد که این آیه در غدیر خم نازل شده است.» (1)

غدیر و آیه اکمال دین

شهید مطهرى آیه اکمال را این چنین تفسیر مى‏کند:

«در همان سوره مائده، آیه «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا» (مائده آیه‏3): امروز دین را به حد کمال رساندم و نعمت را به حد آخر، تمام کردم، امروز است که دیگر اسلام را براى شما به عنوان یک دین پسندیدم، نشان مى‏دهد که در آن روز، جریانى رخ داده که آن قدر با اهمیت است که آن را مکمل دین و متمم عمت‏خدا بر بشر شمرده است و با بودن آن، اسلام، اسلام است و خدا این اسلام را همان مى‏بیند که مى‏خواسته و با نبودن آن، اسلام، اسلام نیست. شیعه به لحن این آیه که تا این درجه براى این موضوع اهمیت قائل است استدلال مى‏کند و مى‏گوید: آن موضوعى که بتواند نامش مکمل دین و متمم نعمت و آن چیزى باشد که با نبودنش، اسلام، اسلام نیست، چه بوده است؟ مى‏گوید ما مى‏توانیم موضوعى را نشان بدهیم که در آن درجه از اهمیت‏باشد ولى شما نمى‏توانید. به علاوه روایاتى هست که تایید مى‏کند این آیه هم در همین موضوع [غدیر خم] وارد شده است.» (2)

مراد از «الیوم‏» چه روزى است؟

در باره این که مقصود از «الیوم‏» در آیه اکمال دین، چه روزى است، استاد مطالبى پر بار و پردامنه (3) عرضه مى‏دارد و به نقد و بررسى آراء در این موضع مى‏پرازد. او بعد از ذکر و نقد آراء دیگر (1- روز بعثت 2- روز فتح مکه‏3- روز قرائت‏سوره برائت) به بیان و استدلال شیعه پراخته و مى‏گوید:

«... استدلال شیعیان یکى از جنبه تاریخى است که مى‏گویند وقتى ما مى‏بینیم در لفظ آیه: الیوم اکملت لکم دینکم این مطلب نیست که «امروز» کدام روز است، به تاریخ و شان نزولها مراجعه مى‏کنیم در نتیجه مى‏بینیم [که روایات]نه یکى، نه دو تا و نه ده تا بلکه به طور متواتر مى‏گوید: این آیه در روز غدیر خم نازل شد که پیغمبر(ص) على(ع) را به جانشینى خودش نصب کرد.

... ولى ... آیا قرائنى که در خود آیه هست، همین را که تاریخ تایید مى‏کند، تایید مى‏نماید یا نه؟ [مى‏بینیم که تایید مى‏کند] آیه این است: الیوم یئس الذین کفروا من دینکم. امروز (یا بگوییم آن روز) کافران از دین شما مایوس شدند. این را ما ضمیمه مى‏کنیم به یک سلسله آیات دیگرى در قرآن که مسلمین را تحذیر مى‏کند، مى‏ترساند و مى‏گوید کافران دائما نقشه مى‏کشند و دوست دارند که شما را از دینتان برگردانند و علیه دینتان اقدام مى‏کنند ... از طرف دیگر مى‏بنیم در آن آیه مى‏گوید ولى امروز دیگر مایوس شدند، از امروز دیگر فعالیت کافران علیه دین شما به پایان رسید فلا تخشوهم دگر از ناحیه آنها بیمى نداشته باشید و اخشون از من بترسید! ...

پس معنى - الیوم یئس الذى کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون - این است که دیگر کافرهاى بیرون جامعه اسلامى [از اینکه دین شما را از بین ببرند] مایوسند، از ناحیه آنها دیگر خطرى براى عالم اسلامى نیست، از من بترسید یعنى از خودتان بترسید. اى جماعت مسلمین! بعد از این اگر خطرى باشد آن است که خودتان با نعمت اسلام بد عمل بکنید، کفران نعمت‏بکنید، آن استفاده‏اى را که باید ببرید نبرید، در نتیجه، قانون من در مورد شما اجرا شود: ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم. از این روز، دیگر خطرى از خارج، جامعه اسلامى را تهدید نمى‏کند [زیرا، امام و حافظ نظام، تعیین شد] خطر از داخل تهدید مى‏کند.» (4)

تواتر حدیث غدیر

استاد، یکى از ادله شیعه در امامت را تواتر حدیث غدیر شمرده و مى‏نویسد:

«... [خواجه نصیر] مى‏گوید و لحدیث الغدیر المتواتر: حدیث غدیرى که متواتر است. متواتر اصطلاحى است در علم حدیث... تواتر یعنى [مقدار نقل خبر] فوق تبانى [بر دروغ] باشد... شیعه مدعى است که نقل خبر غدیر در حدى است که ما احتمال تبانى هم در آن نمى‏توانیم بدهیم و بگوییم مثلا چهل نفر از صحابه پیغمبر تبانى کردند بر یک دروغ! خصوصا که بسیارى از ناقلان این خبر، جزء دشمنان على(ع) بوده یا از طرفداران ایشان شمرده نشده‏اند...». (5)

شهید مطهرى در باره این قسمت از روایت غدیر که «من کنت مولاه فهذا على(ع) مولاه‏» معتقد است که حتى شاید سنیها هم نتوانند انکار کنند که متواتر است. (6)

حدیث غدیر در منابع تاریخى

در نظر استاد، گذشته از کتب روایى، حدیث غدیر در بسیارى از کتب تاریخى هم ذکر شده است که آن کتب از منابع معتبر و مهم تاریخ شمرده مى‏شوند:

«قدیمیترین کتاب تاریخى اسلام از کتابهاى تاریخ عمومى اسلامى و از معتبرترین کتابهاى تاریخ اسلامى که شیعه و سنى آن را معتبر مى‏شمارند کتاب تاریخ یعقوبى است. مرحوم دکتر آیتى هر دو جلد این کتاب را ترجمه کرده‏اند، کتاب بسیار متقنى است و در اوایل قرن سوم هجرى نوشته شده است. ظاهرا بعد از زمان مامون و حدود زمان متوکل نوشته شده. این کتاب که فقط کتاب تاریخى است و حدیثى نیست، از آن کتابهایى است که داستان غدیر را نوشته است. کتابهاى دیگرى که آنها را هم اهل تسنن نوشته‏اند نیز حادثه غدیر خم را ذکر کرده‏اند. (7) »

غدیر در آیینه شعر

ادبیات و به ویژه شعر، آیینه تمام نماى فرهنگ جامعه است و حضور مساله‏اى در ادبیات هر زمانى، نشانه مطرح بودن آن مى‏باشد. و غدیر در همه قرنها در ادب و فرهنگ مردم حضور داشته است. استاد در باره توجه علامه امینى در الغدیر به این مساله مى‏نویسد: «... (الغدیر) از جنبه ادبى هم استفاده کرده است، چون در هر عصرى هر مطلبى که در میان مردم وجود داشته باشد، شعرا آن را منعکس مى‏کنند... [علامه امینى] مى‏گوید اگر مساله غدیر مساله‏اى بود که به قول آنها مثلا در قرن چهارم بوجود آمده بود، دیگر در قرون اول و دوم و سوم، شعرا، این همه شعر، در باره‏اش نگفته بودند. در هر قرنى ما مى‏بینیم که مساله غدیر، جزء ادبیات آن قرن است. بنا بر این، چگونه مى‏توانیم این حدیث را انکار کنیم؟!» (8)

شرح حدیث غدیر

استاد، این حدیث را که حدیث هدایت و روشنایى است - این چنین ذکر و شرح مى‏کند:

هنگامى که به غدیر خم که نزدیک جحفه (10) است رسیدند، قافله را متوقف و اعلام کردند که مى‏خواهم در باره موضوعى با مردم صحبت کنم. (این آیه‏ها نیز در آنجا نازل شد.)بعد دستور داد که منبرى برایش درست کردند. از جحاز شتر و چیزهاى دیگر، مرکز مرتفعى ساختند. حضرت رفت‏بالالى آن و مفصل صحبت کرد:

الست اولى بکم من انفسکم؟ قالوا: بلى. آنگاه فرمود: من کنت مولاه فهذا على مولاه. بعد از این بود که این آیه نازل شد: الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلاتخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى... اینها را در کتابهایى مثل الغدیر یا ترجمه‏هاى آن نوشته‏اند. کتابى را چند سال پیش در مشهد همین جوانان کانون نشر حقایق [اسلامى] منتشر کردند که تقریبا (11) زبده و خلاصه‏اى است در مساله غدیر. براى مثل آقایان، شاید خواندن آن کتاب، مفید باشد...». (12)

 

پى‏نوشتها:

1- امامت و رهبرى، چاپ دوم 1364 ش. ص 61 - 62.

2- امامت و رهبرى، ص 62 -63.

3- مطالب استاد در 20 صفحه ذکر شده است: امامت و رهبرى، ص 118 -137.

4- امامت و رهبرى، ص 132 -137.

5- همان، ص 104 - 105.

6- همان، ص‏113.

7- امامت و رهبرى، ص 130.

8- امامت و رهبرى، ص 101.

9- حجة الوداع در سال آخر عمر حضرت رسول، دو ماه مانده به وفات ایشان، رخ داده است. وفات حضرت رسول در بیست و هشتم صفر یا به قول سنیها در دوازدهم ربیع الاول اتفاق افتاده. در هجدهم ذى الحجه به غدیر خم رسیدند. مطابق آنچه که شیعه مى‏گوید حادثه غدیر خم دو ماه و ده روز قبل از وفات حضرت روى داده و مطابق آنچه که سنیها مى‏گویند این حادثه دو ماه و بیست و چهار روز قبل از رحلت‏حضرت رسول اتفاق افتاده است. (این مطلب از استاد شهید است).

10- ... جحفه، میقات اهل شام است‏یعنى وقتى افراد از راه شام که شمال غربى [مکه] مى‏شود مى‏آمدند، پس از پیمودن اندکى از راه به جحفه مى‏رسیدند. پیغمبر اکرم(ص) آنجا را میقات قرار دادند براى مردمى که از آن راه مى‏آیند. غدیر خم، نزدیک جحفه است و محلى بوده که مسلمین در بازگشت از مکه وقتى به آن نقطه مى‏رسیدند متفرق مى‏شدند، اهل مدینه به مدینه مى‏رفتند و دیگران نیز به شهرهاى خود. (این مطلب هم استاد شهید است.)

11- مراد استاد شهید، کتاب «حساسترین فراز از تاریخ یا داستان غدیر» است که آن را جمعى از دبیران تالیف کردند و بارها چاپ شده و از جمله دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم آن را منتشر کرده است.

12- امامت و رهبرى، ص 130 - 132 و رک: همان، ص 84 - 85.

 

 

غدیر روز طلوع آفتاب ولایت در پهنه بی کران رسالت، مبارک باد

غدیر روز طلوع آفتاب ولایت در پهنه بی کران رسالت، مبارک باد

آنانکه غدیر عشق را می دانند                   گلگشت سریر عشق را می دانند

در صحنه بی بدیل قلب مومن                   خوش نقش امیر عشق را می دانند

 

 

آن زمان که ندای "من کنت مولاه" و صدای"الله اکبر" در صحرای غدیر پیچید ملائک از شوق به ولوله آمدند و فضای ملکوت را با تأسی از عالم ملک، عنبرین از درود کردند .

"ای رسول ما ! آنچه بر تو نازل آمد ابلاغ نما که اگر چنین نکنی رسالت الهی را ابلاغ نکرده ای ". نهراس ! از دشمنان علی بیم مدار، عالم خاکی را به این نغمه گلستان کن و داعیه بدخواهانت را برانداز که پس از من مولا و اولی بر شما، علی است.

مسلمانان تازه از حج آمده دسته دسته آمدند ، دست در دست علی دادند و تبریک های ملائک را به ترجمان نشستند. از آنکه گفت :"بخ بخ لک یا علی اصبحت مولای و مولا کل مومن و مومنه " تا آن مخدراتی که با نهادن دست خود در تشت آب ولایت مولا را مؤید آمدند. 

 اهمیت غدیر

جایگاه غدیر در نزد مسلمانان به جهت واقعه آخرین سال حیات رسول خدا(ص) ویژگی خاصی دارد ولی اهمیت این روز از دیرباز مطرح بوده و دیگر انبیای الهی نیز با این روز آشنا و در ارتباط بوده اند . انتخاب یوشع بن نون، شمعون الصفا و آصف بن برخیا به جانشینی حضرت موسی(ع)، عیسی(ع) و سلیمان (ع) نیز در این روز بوده  است .

  تمامی پیامبران الهی  از آدم تا به خاتم دارای وصی بوده اند . نام وصی آدم(ع) ، " هبة الله " بود که به زبان عبرانی،"شیث"خوانده می شود. وصی ابراهیم(ع)"اسماعیل " ، وصی یعقوب (ع) " یوسف " ، و وصی موسی(ع) " یوشع بن نون" می باشد که همسر موسی بر ضد او شورش نمود . وصی عیسی نیز" شمعون " نام داشت.

خاتم الأنبـیاء ( صلی الله علیه و آله و سلم ) نیز پیـامبری نو ظهـور و جدای از پیامبـران پیشیـن نبود تا امت خویـش را بـدون تعییـن    "وصی" و" ولی امر" رها سازد . او همان کسی است که جامعه اسلامی کوچک مدینه را به هنگام غیبت خویش ، یک لحظه هم بدون رهبر رها ننمود و هر بار که شهر مدینه را حتی برای مدتی کوتاه ترک می نمود ، شخصی را به جانشینی خویش منصوب می داشت .  آری ، محال است که خاتم الأنبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم ) و دیگر رسولان خدا ، جامعه اسلامی را برای همیشه تاریخ رها سازند و "ولی امر" پس از خود را تعیین ننمایند . نه تنها پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم  ) رهبر جامعه  و وصی خویش را معین نمود ، بلکه از این جهت نیز شباهتهای شگفت انگیزی با پیامبران دیگر دارد .

 

ویژگی های غدیر

غدیر از ویژگى‏ها و امتیازاتى برخوردار است که آن را نسبت به دلایل دیگر در زمینه امامت امیر المومنین(ع)، برتر و شاخص‏تر کرده است؛ از جمله:

 

1. علاوه بر محدّثان شیعه که همگى حدیث غدیر را نقل کرده‏اند، اغلب محدّثان بزرگ اهل سنّت و مورّخان جهان اسلام حدیث غدیر را نقل و صحّت آن را تأیید نموده‏اند؛ تا آنجا که اگر کسى در صحّت این حدیث تردید داشته باشد، باید به همه احادیث دیگر و حتّى مسائل بدیهى اسلام نیز با دیده تردید بنگرد.


2. گرچه رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) در فرصت‏هاى مختلف و موقعیت‏هاى متفاوت، بر امامت و جانشینى حضرت على‏علیه السلام تصریح کرده بودند؛ اما اعلام رسمى این مطلب مهم در «غدیر خم» بوده است. با توجه به اینکه این اعلام بعد از «حجّةالوداع» بود و همه مسلمانان متوجه نزدیک شدن حادثه رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) بودند و به طور طبیعى در انتظار معرفى جانشین ایشان به سر مى‏بردند؛ رسمیّت بیشترى به روز غدیر داده بود.

 

3. اجتماع عظیم مردم نیز در غدیرخم، کم نظیر بود. بیشتر مسلمانان از مناطق مختلف و قبائل گوناگون، در آن جمع حضور داشتند و در حقیقت نقش پیک رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) را بر عهده داشتند، تا «پیام غدیر» را به عنوان مهم‏ترین خبر حجّ آن سال به منطقه خود برده و دیگر مسلمانان را از این رویداد سرنوشت‏ساز آگاه سازند. با توجه به این نکته که حجّ آن سال نیز آخرین حجّى بود که مسلمانان به همراهى رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) برگزار کرده بودند و حالت وداع با آن حضرت را داشت، حسّاسیت حدیث غدیر بیشتر آشکار مى‏شود.

 

4. آماده کردن فضا براى اعلام این خبر مهم و سرنوشت ساز، تأثیر به سزایى در ماندگار شدن حادثه غدیرخم داشت. رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) این اجتماع را در محلّى تشکیل داد که در آنجا راه‏هاى مختلف از هم جدا مى‏شد. بنابراین به جمعى که از آن محل گذشته بودند، خبر دادند که جهت استماع سخنان رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) باز گردند و به جمع حاضر گفتند: مقدارى صبر کنند تا بقیه نیز به این محل برسند. سپس منبرى فراهم کردند و رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) در اجتماع عظیم مردم به سخنرانى پرداخت.

مقدمه چینى‏هاى حضرت در سخنانش و سؤالاتى که از مردم کردند و سپس صراحت کلام حضرت در معرّفى امیرمؤمنان(‏علیه السلام) و بلندکردن دست وى و نشان دادن به مردم و اعلام رسمى خلافت وى، راه را براى هر نوع توجیه و تأویلى بست و «غدیرخم» را در تاریخ اسلام به طور قطعى و روشن به ثبت رساند.


5. آیه‏اى که قبل از اعلام رسمى ولایت امیرمؤمنان‏(علیه السلام) نازل شد، بیانگر اهمیّت فوق العاده غدیر بود و از سویى، بیانگر نگرانى‏هاى رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) در این زمینه هست:

 «یا ایّها الرّسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته واللّه یعصمک من   الناس انّ اللّه لایهدى القوم الکافرین»(1)

اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملاً (به مردم) برسان، و اگر (این کار را) نکنى، رسالت او را انجام نداده‏اى. خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگه مى‏دارد و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمى‏کند.

در قرآن چنین آیه تهدیدآمیزى خطاب به رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) وجود ندارد و به صراحت اعلام نشدن ولایت على(‏علیه السلام) را، مساوى با عدم تبلیغ رسالت الهى معرّفى مى‏نماید و در مقابل نگرانى‏هایى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) داشت، وعده حفظ و حراست به ایشان داده مى‏شود.

اما آیه‏اى که بعد از اعلام ولایت على(‏علیه السلام) در غدیر نازل شد، موجى از سرور و شادى را در دل‏هاى مؤمنان پدید آورد و آرامش و اطمینان خاطرى به آنان بخشید:

«الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشونى الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم‏الاسلام دیناً»(2)

امروز کافران از (زوال) دین شما مأیوس شدند. بنابراین از آن‏ها نترسید و از من بترسید! امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.

6. فرمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) به همه مسلمانان حاضر در غدیرخم، مبنى بر بیعت با امیرمؤمنان‏علیه السلام نیز حادثه مهمّى بود که در همان روز اتفاق افتاد. حضرت به همه مسلمانان دستور دادند تا با امیرمؤمنان(‏علیه السلام) دست بیعت دهند و اعلام وفادارى کنند. به همین منظور، خیمه‏اى فراهم شد و على‏(علیه السلام) در آن خیمه نشست و مسلمانان یکایک با ایشان بیعت کردند و حتى روش خاصّى براى بیعت زنان با حضرت تدارک دیده شد؛ تا آنان نیز با خلیفه رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) بیعت نمایند.

 

غدیر و فاطمه

غدیر از اهرم هایی بود که اهل بیت(علیهم السلام) به خوبی می توانستند با تمسک به آن در مقام دفاع از ولایت برآیند. حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) در مواردی به این مهم پرداختند:

1 - ابوالخیر محمد جزرى شافعى (متوفّاى 833 ق.) در کتاب أسنى المطالب فى مناقب سیّدنا علىّ بن ابى‏طالب با سند بسیار زیبایى، حدیث غدیر را از حضرت فاطمه‏علیها السلام چنین نقل مى‏کند:
فاطمه، دختر امام علىّ بن موسى الرّضا(علیه السلام) از عمّه‏هایش فاطمه، زینب و امّ‏کلثوم، دختران امام موسى بن جعفر(علیه السلام) نقل مى‏کند که آنان فرمودند: فاطمه دختر امام صادق‏(علیه السلام)از عمّه‏اش فاطمه، دختر امام محمدباقر(علیه السلام) و او از عمّه‏اش فاطمه دختر امام زین العابدین(‏علیه السلام) نقل مى‏کند که فاطمه و سکینه دختران امام حسین(‏علیه السلام )از عمّه‏شان امّ‏کلثوم دختر امیرمؤمنان(‏علیه السلام) نقل مى‏کند که مادرش فاطمه زهرا(علیها السلام) دختر مکرّم رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) خطاب به مردم فرمود:

«أنسیتم قول رسول اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم یوم غدیرخم: من کنت مولاه فعلىّ مولاه و قوله‏صلى الله علیه وآله وسلم: أنت منى بمنزلة هارون من موسى(3)؛ آیا کلام رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم را فراموش کردید که در روز غدیر خم فرمود: «هرکس را که من مولاى او باشم، پس على نیز مولاى اوست.»؟ و کلام دیگر رسول رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم که فرمود: «یا على! جایگاه تو نسبت به من همانند موقعیت هارون نسبت به موسى‏علیه السلام مى‏باشد.»؟!

نکته قابل توجه در این حدیث، اهتمام خاندان اهل بیت(‏علیهم السلام) به حدیث غدیر و حفظ آن است، به گونه‏اى که پاسدارى از حریم ولایت با نقل مستمرّ حدیث غدیر در میان آنان و فرزندانشان، یک سیره دائمى شده بود و سعى و کوشش آن بزرگواران براى روشن ماندن چراغى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) در غدیرخم مشتعلش ساخته بود، بسیار جدّى و قابل تأمّل است.

در حقیقت، این اهتمام و جدّیت، میراثى بود که از حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) به آنان رسیده بود. و درسى بود که از مکتب آن بزرگوار تعلیم دیده بودند؛ زیرا ایشان یگانه مربّى دفاع از ولایت بود که با منطق بسیار مستحکم خود و با صلابت و استوارى غیر قابل وصف خود، راه پر افتخار حمایت از ولایت را گشود، و اهل‏بیت‏(علیهم السلام) و خاندان پربرکتشان نیز بهترین رهروان این راه شدند و با مجاهدت‏هاى طاقت فرساى خود این امانت را به نسل‏هاى بعد و در نهایت به ما و آیندگان سپردند.

نکته مهمّ دیگر حدیث، این است که امامان معصوم‏(علیهم السلام) در تعلیم و تربیت فرزندان خود، فرقى بین دختران و پسران نمى‏گذاشتند و همه آنان را از سرچشمه معارف ناب اسلامى سیراب مى‏ساختند و بار مسؤولیت حفظ امانت‏هاى الهى و یادگارهاى رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) و فاطمه زهرا(علیها السلام) را بر عهده آنان مى‏گذاشتند و آنان نیز با شایستگى، این امانت‏ها را به نسل‏هاى بعدى انتقال مى‏دادند. این حدیث، نمونه‏اى از احادیث «فاطمیّات» است و نمونه‏هاى فراوان دیگرى نیز در ابواب مختلف وجود دارد.

به راستى خاندان اهل‏بیت عصمت و طهارت(‏علیهم السلام) خاندان علم و دانش و حکمت بودند و زن و مردشان ستارگان درخشان آسمان علم و عمل هستند.

 

2 - در دوران غربت بعد از پیامبراکرم‏(صلى الله علیه وآله وسلم)، که توأم با اختناق نیز بود، از جمله جاهایى که مردم مى‏توانستند با حضرت زهرا(علیها السلام) دیدارى داشته باشند و سؤالاتشان را مطرح نمایند، در خارج از شهر مدینه، بر سر مزار شهداى احد و حمزه سیّدالشّهدا بود. از جمله کسانى که در کنار مزار شهدا با حضرت زهرا(علیها السلام) ملاقات کرده، محمود بن لبید (و یا اسید) است. او مى‏گوید:

پس از وفات رسول اللّه(‏صلى الله علیه وآله وسلم) فاطمه زهرا(علیها السلام) را در کنار قبر حمزه در احد مشاهده کردم، در حالى که به شدّت منقلب بود و اشک مى‏ریخت. صبر کردم تا آرام گرفت، آنگاه به حضور ایشان رسیدم و عرضه داشتم: اى بانوى من! سؤالى برایم پیش آمده است که مى‏خواهم با شما در میان بگذارم.

فرمود: بپرس!

عرض کردم: آیا رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) قبل از وفات خود، تصریحى بر امامت على‏(علیه السلام )داشته است؟ و آیا از طرف ایشان نصّى بر این مطلب وجود دارد؟ فرمود:

«واعجباه! أنسیتم یوم غدیرخم؛ شگفتا و عجبا! آیا روز غدیرخم را فراموش کرده‏اید؟»

عرضه داشتم: روز غدیر را مى‏دانم (و آن غیر قابل انکار است)، از آن اسرارى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) با شما در میان گذاشته، مرا آگاه کنید، فرمود:

«اشهداللّه تعالى لقد سمعته یقول: علىٌّ خیر من أخلّفه فیکم، و هو الامام والخلیفة بعدى، و سبطاى و تسعة من صلب الحسین أئمّة أبرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادین مهدیّین، و لئن خالفتموهم لیکون الاختلاف فیکم الى یوم القیامة؛ خدا را شاهد مى‏گیرم که شنیدم رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: على بهترین کسى است که او را جانشین خود در میان شما قرار مى‏دهم. على امام و خلیفه بعد از من است، و دو فرزندم (حسن و حسین) و نه تن از فرزندان حسین پیشوایان و امامانى پاک و نیکند. اگر از آنها اطاعت کنید، شما را هدایت خواهند نمود، و اگر مخالفت ورزید، تا روز قیامت بلاى تفرقه و اختلاف در میان شما حاکم خواهد شد.»

پرسیدم: بانوى من! پس چرا على‏(علیه السلام) سکوت کرد، و براى گرفتن حقّ خویش قیام نکرد؟
حضرت زهراعلیها السلام در پاسخ فرمود:

«یا اباعمر لقد قال رسول اللّه‏صلى الله علیه وآله وسلم: مثل الامام مثل الکعبة اذ تؤتى و لا تأتى - أو قالت: مثل علىّ - ثمّ قالت: أما واللّه لو ترکوا الحقّ على أهله و اتبعوا عترة نبیّه لما اختلف فى‏اللّه اثنان، و لورثها سلف عن سلف و خلف بعد خلف حتى یقوم قائمنا التاسع من ولد الحسین، و لکن قدّموا من أخّره اللّه و أخّروا من قدّمه اللّه، حتى اذا ألحدوا المبعوث و أودعوه الجدث المجدوث، اختاروا بشهوتهم و عملوا بآرائهم، تبّاً لهم أو لم یسمعوا اللّه یقول: «و رَبُّکَ یَخْلُقُ مایَشاءُ وَ یَخْتارُ ماکانَ لَهُمُ الخِیَرَةُ»(4)؟ بل سمعوا و لکنّهم کما قال اللّه سبحانه: «فَاِنَّها لا تَعْمَى الاَبْصارُ وَلکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الّتى‏ فی الصُّدُورِ»(5) هیهات بسطوا فى الدّنیا آمالهم و نسوا آجالهم، فتعساً لهم و أضلّ أعمالهم، أعوذبک یا ربّ من الحُور بعد الکَوْر؛ اى اباعمر، رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: مَثَلِ امام (مثل على)، همانند کعبه است، که مردم به سراغ آن مى‏روند، نه آنکه کعبه به سراغ مردم بیاید.

(سپس حضرت زهراعلیها السلام ادامه داد:)

آگاه باش! به خدا سوگند! اگر حق را به اهلش واگذار مى‏کردند و از عترت رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم اطاعت مى‏نمودند، دو نفر هم (در حکم خداوند) با یکدیگر اختلاف نمى‏کردند، و امامت همان گونه که پیامبر خداصلى الله علیه وآله وسلم معرّفى فرمود، از على‏علیه السلام تا قائم ما، فرزند نهم حسین، از جانشینى به جانشینى دیگر به ارث مى‏رسید. اما کسى (ابوبکر) را مقدّم داشتند که خدا او را کنار زده بود، و کسى (على) را کنار زدند که خدا او را مقدّم داشته بود. نتیجه آن شد که محصول بعثت را انکار کردند و به بدعت‏ها روى آوردند، آنها هوا پرستى را برگزیدند و براساس رأى و نظر شخصى عمل کردند، هلاکت و نابودى بر آنان باد! آیا نشنیدند کلام خدا را که فرمود:

«پروردگار تو هرچه بخواهد، مى‏آفریند و هرچه بخواهد، برمى‏گزیند، آنان (در برابر او) اختیارى ندارند.»؟

آرى شنیدند، اما همان گونه که قرآن فرمود:

«چشم‏هاى ظاهر نابینا نمى‏شود، بلکه دل‏هایى که در سینه‏هاست، کور مى‏شود.»
افسوس که آنان آرزوها و هوس‏هاى خود را تحقّق بخشیدند و از مرگ و قیامت غافل ماندند! خدا نابودشان گرداند و آنان را در کارهایشان گمراه کند.

پروردگارا! به تو پناه مى‏برم از کمى یاران پس از فراوانى آنان.»(6)

 

3 - «غصب فدک» انتقامى بود که از حضرت زهراعلیها السلام در مقابل حمایت‏هایش از حقّ امیرمؤمنان‏علیه السلام گرفته مى‏شد. پافشارى حضرت بر دفاع از ولایت امیرمؤمنان‏علیه السلام و نگرانى هیئت حاکمه از تأثیر کلام حضرت زهراعلیها السلام در میان مردم، آنان را واداشت تا با گرفتن فدک از ایشان، به دو هدف عمده برسند: از یک سو، به دیگر معترضان نشان دهند که ایستادگى در برابر قدرت حاکمه هزینه‏هاى سنگینى دارد و از سوى دیگر، وانمود کنند که مشکل اصلى هیئت حاکمه با حضرت زهراعلیها السلام مسائل مالى و دنیوى است، نه مبحث دین و امامت و ولایت!

آنها مى‏دانستند که خاندان رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم و اهل بیت مطهّر، هیچ گونه دلبستگى به مال دنیا ندارند، و تمام همّ و غمّ آنان حفظ مکتب اسلام و پایدارى از اصالت آن است و اگر این واقعیت براى عامّه مردم به اثبات برسد پایه‏هاى لرزان حکومت جدید، سست‏تر خواهد شد. بنابراین، نیازمند سوژه‏اى بودند که اذهان مردم را به سوى دیگرى هدایت کنند و مشکل اصلى حکومت با خاندان رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم را دعواى ارث و میراث و درد مال و منال جلوه دهند؛ لذا بهترین سوژه را گرفتن فدک یافتند، و با تحریف سخنان رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم مشروعیتى براى کار ناپسندیده خود تدارک دیدند.

حضرت زهراعلیها السلام که به خوبى از اهداف آنان اطلاع داشت، فرصت را مغتنم شمرد و خطبه مشهور خود را در مسجد مدینه ایراد فرمود؛ خطبه‏اى که طنین سخنان رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم را در اذهان مردم به یاد مى‏آورد، گویى که پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم بر بالاى منبر خطبه مى‏خواند!

حضرت در این خطبه، حقایق فراوانى را با مردم در میان گذاشت، و پرده‏هاى تزویر و تحریف را کنار زد و چهره غبارگرفته حقیقت را به مردم نشان داد. او چنان مستدل و مستحکم سخن گفت که خلیفه اوّل در برابر منطق قوى ایشان تسلیم شد و دستور بازگرداندن فدک را صادر نمود (گرچه با فاصله کمى مجدّداً به دستور نخست خود بازگشت). نتیجه خطبه حضرت، بسیار جالب و قابل توجّه است؛ بعد از آن خطبه تاریخى جمعى به حضرت زهراعلیها السلام گفتند:

«یا بنت محمّد! لو سمعنا هذا الکلام منک قبل بیعتنا لأبى بکر ما عدلنا بعلىّ أحدا؛ اى دختر رسول خدا! اگر قبل از بیعت با ابوبکر این سخنان را از تو مى‏شنیدیم، به هیچ وجه کسى را بر على‏علیه السلام ترجیح نمى‏دادیم!»

اینجا بود که حضرت در جواب آنان به جریان غدیرخم اشاره کرده، فرمود:

«هل ترک أبى یوم غدیرخم لأحد عذرا؟؛ آیا پدرم رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم پس از حادثه غدیرخم، جایى براى عذرآوردن باقى گذاشته بود؟»

در کتاب دلائل الامامه نقل شده است: بعد از اینکه حضرت زهراعلیها السلام آن خطبه غرّا را ایراد فرمود، در هنگام بازگشت از مسجد، رافع بن رفاعه به دنبال حضرت آمد و خطاب به ایشان عرضه داشت:

«یا سیّدةالنّساء لو کان أبوالحسن تکلّم فى هذا الأمر و ذکر للنّاس قبل أن یجرى هذا العقد ما عدلنا به احداً؛ اى سرور زنان! اگر على‏علیه السلام قبل از اینکه مردم با ابوبکر بیعت کنند، با آنان سخن مى‏گفت و روشنگرى مى‏نمود، ما از او رویگردان نمى‏شدیم، و با فرد دیگرى بیعت نمى‏کردیم!»

حضرت زهراعلیها السلام فرمود:

«الیک عنّى فما جعل اللّه لأحد بعد غدیرخم من حجّة و لاعذر؛ مرا به حال خود بگذار، که خداوند بعد از جریان غدیرخم براى هیچ کس عذر و بهانه‏اى قرار نداده است.»(7)

 

 

 

-------------------------------------------------------


1. مائده / 67.

2. همان / 3.

3. اسنى المطالب، ص 50؛ الغدیر، ج 1، ص 97.

4. قصص / 68.

5. حجّ / 46.

6. کفایةالاثر، ص 198؛ الصراط المستقیم، ج 2، ص 123؛ بحارالانوار، ج 36، ص 353، نهج الحیاة، ص 38 - 40.

7. دلائل الامامة، ص 37 و 38؛ الخصال، ج 1، ص 173؛ بحارالانوار، ج 30، ص 124.

8 – پایگاه اطلاع رسانی بسوی ظهور             http://zohoor.irib.ir

 

Honesty and Trustworthiness are the Fundamental Characteristics

The Religious Authority H.E. Sayyed Muhammad Husain Fadlullah delivered the two Friday prayer sermons at the Imamain Al-Hasanain Mosque, November 24, 2006, Several prominent religious scholars, dignitaries and thousands of believers attended the Jumu’a prayer.

Honesty and Trustworthiness are the Fundamental Characteristics of the Muslim Society

The First Sermon

In the Name of God, the Compassionate, the Merciful;

In conveying their messages, the Messengers have focused on educating man on the sense or responsibility in his private and public life, and specifically to enjoy two moral virtues: honesty and trustworthiness.
Allah wants man to be truthful in what he says, that is not to alter the truth but be quite accurate in telling it. In this aspect, we have to adhere to the honesty of intention; not to promise something and intend to do another. Then there is the honesty in your position which is manifested by sticking to what promotes the interests of the people.
The issue of trustworthiness is similar; Allah wants us to be trustworthy in preserving the peoples’ blood, property and honour. One should also be trustworthy regarding his responsibilities as well as the duties Allah has commissioned him with, so that he will not betray Allah, His Messenger or his fellow men.
Allah describes the Prophet (p.) as: the one who brings the truth and … accepts it as the truth-- He also says: O you who believe! Be careful of (your duty to) Allah and be with the true ones.
Thus if you want to stand within any leadership you have to make sure if it is a truthful one, whether in its platform, position, goals or means.
In talking about trusts, God says: Allah doth command you to render back your Trusts to those to whom they are due.
But God did not limit the trust to its traditional meaning. He also gave the responsibility the characteristic of being a trust: We did indeed offer the Trust to the Heavens and the Earth and the Mountains; but they refused to undertake it, being afraid thereof: but man undertook it; He was indeed unjust and foolish
This is a metaphor used to show how big a burden is that the mountains refused to accept it. God also says: ye that believe! Betray not the trust of Allah and the Messenger, nor misappropriate knowingly things entrusted to you.
Thus Allah wants the believer to be truthful and honest when he makes a commitment or when he says anything, to the extent that we have a tradition that says: "A liar does not lie while he is a believer" meaning that lying will dissociate the liar from truth and thus put him outside the sphere of belief. The same thing is true with respect to trust and the undertaking of responsibility.
If you are a civil servant or an employee in a private institution, you have to be trustworthy in performing your job. You should never betray the trust and take, for example, some of the money that runs in your hands. You should also be faithful towards your family: both the husband and wife have to be committed to secure the rights of the other spouse, since marriage is Allah's trust that he has commissioned both parties with.
This is what leads to the stability of the society, since if all its members are honest, truthful and trustworthy, and each one feels that he can trust the other, then the entire society will be stable.
But if they deal with one another with lying and betrayal they will live in a state of worrying. This is why Islam considered truthfulness in what you say and commit to as the basis of justice.
In this respect, one of our traditions says that he treats people justly and does not lie to them and does not break the promises he makes to them, is a just person.
This is what Islam says and this is the major characteristic the Prophet was known with before he became a messenger. He was known as the truthful and the trustworthy, so that he became known with this nickname which became more famous than his own name. Moreover, when Ali (a.s.) talks about his relationship with the Messenger, he says that the Prophet never found him to be lying or not truthful. Some traditions have asserted that Allah did not send any Prophet except with truthfulness and returning trust to the good and the unworthy alike.
One of the Imams even said that if Ali's assassin entrusted me with the sword that he killed Ali with and I accepted I would keep his trust.
In another saying, Imam Sadiq (a.s.) talks about the criteria that distinguish the Muslim. He refutes the idea that such a criteria could be the prayers, the fast, the pilgrimage and the like, and asserts that a Muslim is judged by his actions: He says: “Do not be deceived by their praying or fasting… but test them when it comes to truthfulness and returning the trusts”...Watch how they act at home, at work or in the community at large…
In emphasizing the importance of being truthful, the Imams used to ask those who came to memorize their sayings to learn how to be truthful before they learn them and narrate them to others. Imam Jaa’far al-Sadiq(as) advised one of his followers to learn what made Ali (a.s.) attain that supreme position in the Prophet’s eyes and adopt it. For “Ali did not reach the position he did, except by being truthful and returning the trusts” to their owners. Muhammad (p.) loved Ali (a.s.) all that love and made him that close to him because he was truthful and trustworthy. If you want me to love you and make you as close to me as Ali (as) was to Muhammad (p) you have to be truthful and trustworthy.
Imam Al-Baqir (as) also emphasized that telling the truth is very important, because Allah will see your actions, and because you yourself will know that you are truthful when you tell the truth.

Imam As-Sadiq(as) also says: "The first to believe the truthful is Allah, and himself”. He also advises the religious scholars, the callers and all Muslims: "call for God by doing good not by your tongue, so that they would see your truthfulness piety and preserves". It is not enough to preach in your sermons.
You ought to be a role model in your devotedness to worship, your truthfulness, your piety and your refraining from what Allah has prohibited.
This is what the Messenger (p) and the Imams have told us, and this is the line of the Holy Quran. We have to abide by it to become a truthful, trustworthy and honest society, and end up with the honest believers.
Walhamdo Lillahi Rabbil Aalameen
Courtesy:
http://bayynat.org